گفت: امشب ، جواب
تا عنتر بازی ابروها
گیر می دهد به سیب در گلو
هوا
نشانی آدم را گم می کند .
**************
تو بوی ماه می دهی
به گاراژ قلبت
جای پارک نیست
خانم
عابر پیاده هم راه می دهی ؟
مرگ رحمی
نوستول لزج آبی
عطر بست و بستان کار مادرم
و...
شسته ای با قرینه ات باران را
و شش در چشمانت
به شوشتر بسته ای
رفته ای؟
برمی گردی؟
و با لکنتی خودمانی :
" مریم من من با آب نم نم می رم"
از کفن قایقی بساز
بی سوار بر اتوبوس دیروز
که دستم را به دستت می دهم
دل را حسودی؟
مرگ
دستم خون شده
من بوی تو را از چشم گوش خواهم داد .
بوی خشک
بیل و کلنگ
باستان شناسانی کهن
در تغار دیده ات
اشک نه
عرق خدا را دیده اند
روا نیست در مستی دروغ
که او بوی گیلاس می داد
و تو
بوی شیر مادرت
اخم کردنت را دوست ندارم
اما تو را حذف به قرینه ای بدون نون
و نون بهانه ی با تو بودن
دیگر در کوچه ی کلیمی ها
با خورشید توپ بازی نمی کنم
که هیچ راهی شاهراه نیست .
تریاک دیدنت
شعبده باز چشمانت
زیر سایه ی پانتومیم ابروها
مرا جنی نمی کند
دیوانه چرا
لذت وزش عطر بادام کال
از استشمام تو
تا ریه ها
دم به دم
حال فنا می دهد
چون عارفی که صرع داشت
شیرین شیرین عقل هم
در کیسه ی هیچ عطاری نیست
تلخ چون طعم گس لبهایت
تریاک دیدنت
زیادی که کند
آدم را می کشد.
فرشته ی چپ
فرشتگان بدکاره
گناهشان نادیدن این همه گناه بود
قطع خطوط مورچه ها
تصمیم برای نمردن
و خوردن هوا به هوای...
نفس هایت را
آدم سر به زیر هم
زیر سرش بلند می شود
********
ته مانده :
وقتی می روی
انگار برمی گردی
مرده شورت ببرند
که نه رفتنت مثل آدم است
نه برگشتنت .
تاریک خانه
دفتری از پوست سر
و قلمی از انگشت اشاره
متن میدانی از اسپرم هاست
که بالفعل در آمده در صفحات آخر
و تاریک خانه
محل کشت مردگان
که بخشیده شده
بر گیوتین و سنگ قبر
گفتم که گفته باشم
تا تو باشی جوهر این غزلم
از تو گویم جگرم، شاخه نباتم ،عسلم
تو که شیرین تر از این اوصافی
وصف تو نگنجد به درون مثلم
گر تو را قیاس خود گیرم بدان
من کر و کورم ، کچل یا که شلم
تو همان سفید برفی اندرون قصه ها
منم آن دیو سیاهم یا که بابا شملم
چشم تو آهو رخت خورشید گون
من که از کج بودنی هایم مثال جملم
این سخن ها را همه راندم نگیر
به خودت تا که نسوزد عملم
کاش می گفتی به دل حتی به یک
هندوانه ای بودش به زیر بغلم
***
سر کلاس روانشناسی رشد،این روزها وقت برای شعر هم ندارم
از تو سرما خورده ام
خیالم برایت تخت است
راحت بخواب
که سرما خورده ای
نه
سرما تو را خورده
وقتی که در چغور سیاه
ــ همین پارک انقلابتان ــ
آدامس دهنی ات را به دهانم گذاشتی
سرما سر ما را هم خورد .
تقدیم به گلی که خشک شد لای دفتر خاطرات آرزوهایش
دختری با نام مریم
دور از خانه و کاشانه
دلی انبار غم
ناخنش را به یک دیوار می ساید
زیر پایش زده نم ، سر به زیر و شده خم
آب باریکی سرازیر شود از گونه اش
تکه نانی مرد آواره نهد بر کف او
او بگوید شکر ، اما هست کم
او چه داند لقمه ی در پیش رویش
شده آغشته به سم
پنجره ی خدا
آسمان پنجره خداست
چه تلاقی دردی
آن هنگام که تو تنها به زمین نگاه و
کسی تنها به آسمان...
هزاران تکه از آسمانت را
وقتی نقش بر زمین دیدم
که آینه
از چشمانم افتاده بود .


